اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

تعریف سانیاسین

باید به درون نگاه کنی. برای دیدن اینکه زندگی چیست، نخست باید آن را از دورن احساس کنی. و بهترین راه برای احساس کردن زندگیت این است که خلاق باشی، زیرا در حداکثر خودت هستی. معمولاً مردم در حداقل خود زندگی میکنند و هرکاری که مردم میکنند را میتوان در حداقل زندگی انجام داد، زیرا آنها فقط عادتها هستند: چیزهایی که بصورت روزمره توسط بدن آموخته شده. این کارها از بخش آگاهی به بخش آدمآهنی بدنت، که به خودیخودش عمل میکند، منتقل شدهاند. برای مثال وقتی که رانندگی رامیآموزی

: وقتی که نخست رانندگی را میآموزی، بسیار زنده هستی، بسیار هشیار، زیرا خطر وجود دارد. باید گوشبهزنگ باشی ــ نمیدانی که چه اتفاقی خواهد افتاد. باید از خیلی چیزها باخبر باشی: از فرمان، جاده، کلاچ، دندهها، گاز، ترمز…. باید از خیلی چیزها هشیار باشی ــ و ترافیک و مردمانی که در حال عبور هستند. ولی وقتی که رانندگی را یاد گرفتی، این آموخته به بخش خودکار بدنت منتقل میشود. آنوقت نیازی نداری که زحمتی بکشی: میتوانی در هنگام رانندگی با دوستت صحبت کنی، ترانه بخوانی و سیگار بکشی؛ یا به رادیو گوش بدهی؛ و بدنت به کار رانندگی ادامه میدهد. نیازی نیست که هشیار باشی ــ فقط در اوقات استثنایی. اگر حادثهای در حال رخ دادن باشد، فقط برای یک لحظه بیدار میشوی زیرا خطر چنان زیاد و چنان ناشناخته است که آن آدمآهنی نمیتواند با آن روبه رو شود. قبلاً رخ نداده است؛ جدید است.
زندگی بطور معمول یک روتین مکانیکی است و تو شروع میکنی به زندگی کردن در سطح حداقل. هرگز در حداکثر خودت شعلهور نمیشوی. 
 در خلاقیت تو شعلهور میشوی.
و این یکی از پیامهای من برای سالکانم است: خلاق باشید، زیرا خلاق بودن یعنی عبادت. خلاق بودن یعنی نیایش، خلاق بودن مراقبه است. و خلاق بودن یعنی نزدیک بودن به خداوند. نیازی به رفتن به کعبه نیست، زیرا خداوند همانقدر در همینجاست که در کعبه هست. نیازی به رفتن به هیمالیا نیست، زیرا خداوند در همه جا بطور مساوی در دسترس است ـــ ولی فقط در دسترس کسانی است که درحداکثر خودشان زندگی میکنند، کسانی که شعلهی آنان شعلهای بیفروغ نیست، کسانی که تمام انرژی خود را در آن شعله میریزند. 
واین فقط از طریق خلاقیت ممکن است.

پس بهنظر من، تعریف من از سانیاسین یا سالک تعریف قدیمی از یک قدیس نیست که گُنگ و بیجان در جایی نشسته است. تعریف سانیاسین یعنی کسی که آفریننده است:  برقص، بخوان، موسیقی بساز، نقاشی کن، مجسمهسازی کن ویا هرکاری که دوست داری انجام بده. آنچه را که بیشترین خوشی را برایت میآورد پیدا کن و انجامش بده! و انجام دادن یعنی: آن را از نامریی به مریی دربیاور. آن توان بالقوه را به فعل بیاور. و این بزرگترین خوشی ممکن است. سرور واقعی فقط وقتی به دست میآید که چیزی را از ناشناخته به شناخته بیاوری؛ زمانی که چیزی را میسازی، خلق میکنی؛ وقتی که قادر هستی رویایی را به واقعیت بیاوری؛ زمانی که به خداوند یاری رسانده باشی. زمانی که به روشی خاص، به روش خودت، دنیا را قدری زیباتر ساخته باشی، وقتی که خوشی آن را غنی کرده باشی؛ یک سالک هستی.
و شناختن این راه، زندگی درونیت، به تو کمک میکند تا بدانی که فناناپذیر هستی، زیرا وقتی که خودت را در ظرفیت کامل خودت بشناسی، زمانی که مشعل درونیات از هردو سَر بسوزد، در حد بهینهی خودش در آتش باشد، آنگاه خواهی دانست که مرگی وجود ندارد. و در آن نقطهی بهینه است که چشم سومت شروع به عملکرد میکند ــ و فقط در آن نقطهی بهینه. پس زندگی را بعنوان چیزی که مجبوری آن را سَرکنی زندگی نکن. آن را همچون یک بارسنگین زندگی نکن، یک وظیفه که باید آن را به انجام برسانی، از زندگی یک رقص بساز،  بگذار که یک ضیافت باشد.

جاودانگی دراین نهفته است و همچنین در چیره شدن بر دنیا.

اگر بتوانی اجازه بدهی که شعلهی زندگیت به چشم سوم برسد، خواهی دید که مرگی وجود ندارد. و ناگهان خواهی دید که دیگر به دنیا وابستگی نداری.

حالا باید این تفاوت را بهیاد داشته باشی. سانیاس قدیم، آن به اصطلاح سانیاس، روش زندگی مذهبی قدیمی، به مردم آموزش میداده که دنیا را ترک کنند. من ترک دنیا را آموزش نمیدهم، به شما آموزش میدهم که انرژی زندگی خود را بهینه سازید. و زمانی که آن واقعی را در وجودت خودت دیدی، دنیا دیگر معنایی با خودش حمل نمیکند. آن چیزِ والاتر رخ داده است، آن پستتر، دنیا،  بیاهمیت شده است. نیازی نیست که آن را ترک کنی، پیشاپیش رها شده است. نیازی نیست که به جایی فرار کنی. میتوانی در دنیا زندگی کنی، 
ولی بر آن چیره شدهای. و بهیاد داشته باش، فرارکردن و چیرهشدن دو چیز کاملاً متفاوت هستند.
سلوک واقعی باید بر دنیا چیره شود، نه که آن را ترک کند.

آن نور تنها در بدن نیست، و نه اینکه فقط در بیرون از بدن باشد.

و زمانی که آن نور را در درون ببینی، آنگاه هشیارخواهی شد که فقط در بدن نیست، در بیرون نیز هست. به تو محدود نمیشود. بهیاد بسپار: تاریکی فردی است؛ نور فراگیر است. مرگ فردی است، زندگی فراگیر است. رنج فردی است، سرور فراگیر است. برایاینکه رنج وجود داشته باشد، نیاز به وجود تو هست ــ باید بعنوان ماهیتی جداگانه وجود داشته باشی. و برای بوجودآمدن سرور، باید بخشی از تمامیت شوی، باید با کل هماهنگ شوی.

آن نور تنها در بدن نیست، و نهاینکه فقط در بیرون از بدن باشد. 
کوهستانها و رودخانهها و زمین بزرگ توسط خورشید و ماه نورانی میشوند؛ هرآنچه که هست، این نور است.

ما 21 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116