اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

منصور حلاج

در مورد منصور حلاج چنين رخ داد. مرشدش جنيد او را بسيار دوست مي داشت ، او مردي بود كه ارزش دوست داشتن را داشت ،_ و سال ها سعي داشت او را متقاعد كند كه : " در اتاقت مي تواني فرياد بزني «انالحق» ،_ من خدا هستم ،_ ولي در خيابان چنين نكن. مي داني كه مردم متعصب هستند، من نيز اين را مي دانم."
ولي الحلاج مي گفت، "تو فقط واقعيت را مي داني. من آن را تجربه كرده ام. تو با جامعه سازش كرده اي، تو آموزگاري محترم هستي. من خواهان هيچ احترامي نيستم، من واقعيتم را پنهان نمي كنم. حقيقت مانند آتش است، نمي تواني آن را پنهان كني.


من بايد آن را از پشت بام فرياد بزنم."
و در يك كشور محمدي ،_ جايي كه تعصب قانون است و استثنا نيست ،_ او را
بي درنگ دستگير كردند و نزد خليفه آوردند زيرا: "اين برخلاف دين ماست: فقط يك خدا وجود دارد و او در آسمان هاست. تو فقط يك موجود فاني هستي. حتي محمد نيز نگفت « من خدا هستم.» او فقط گفت « من پيامبر خدا هستم» و تو مي گويي كه خدا هستي. آيا ديوانه اي؟ يا دست بردار و يا اينكه مرگ تنها تنبيه تو خواهد بود."
الحلاج گفت، "مرگ را پذيرا هستم، ولي نمي توانم در اين نكته سازش كنم. اين تجربه ي من است و من خدا هستم. و مي گويم شما نيز خدا هستيد ، ولي خداي شما خفته است و خداي من بيدار است." جنيد بار ديگر در زندان به ديدار منصور آمد تا او را متقاعد كند، " اين احمقانه است. تو مردي بسيار زيبا هستي با آينده اي بزرگ. مي تواني آموزگاري بزرگ شوي. ولي آيا نمي تواني سازشكاري كني؟"
الحلاج گفت، "با تمام احترامي كه به تو دارم، بايد بگويم كه تو نمي شناسي. براي همين است كه سازش كرده اي. تو شنيده اي ،_ من ديده ام. تو خوانده اي ، من بوده ام. مرگ اهميتي ندارد، ولي سازش كردن كاملاً بي مورد است."
و روزي كه او را مثله مي كردند، هزاران نفر براي محكوم كردن و سنگسار كردنش جمع شده بودند. جنيد نيز آمده بود‘ او را دوست داشت و شاگردش بود، و مي دانست كه او براي رشدكردن امكانات فراواني دارد. و خودش خوب فهميد كه او خودش هم فقط دانش آلوده گشته، و الحلاج تجربه كرده است. ولي سازشكاري چنين حكم مي كند.
همه سنگ پرتاب مي كردند، پرتاب نكردن سنگ اين خطر را داشت كه مردم فكر كنند : "اين مرد طرفدار الحلاج است."  بنابراين او با خودش شاخه گل سرخي آورد تا وقتي كه مردمان زيادي در جمعيت به سمتش سنگ پرتاب مي كنند، او بتواند آن گل را پرتاب كند. مردم
مي بينند كه او چيزي پرتاب كرده است. ذهن سازش مي كند.... كسي نبايد ترديد كند كه او سنگي نيانداخته است. او در دو جبهه سازش مي كند: يكي با مردم ، يعني كه چيزي پرت كرده است... و او با الحلاج نيز سازش مي كند. زيرا الحلاج مي بايستي در آن جمعيت
به دنبال جنيد مي گشته تا ببيند آمده است يا نه و نرفتن به آنجا نشانه بزدلي و ترس زياد است.
و وقتي كه سنگ ها بر او باريدن گرفته بود و او را آزار مي داد و خون از تمام بدنش جاري بود‘ او لبخند مي زد. ولي وقتي كه آن گل سرخ جنيد به صورتش خورد، شروع كرد
به گريستن. اشك به چشمانش آمد. شخصي سوال كرد، "چه شد؟ اينهمه سنگ خوردي و
لبخند مي زدي و كسي بر تو يك گل سرخ پرتاب كرد و تو اشك مي ريزي؟"
الحلاج گفت، " آري، زيرا مردمي كه سنگ مي اندازند مرا نمي شناسند. و كسي كه گل را پرتاب كرد مرا مي شناسد، حقيقت مرا مي داند. ولي او يك ترسو است و من از اينكه شاگرد اين مرد بوده ام شرمگين هستم. سنگ ها اهميتي ندارند. ولي اين گل سرخ سخت به من اثر كرد."
سازشكاري يعني كه تو از واقعيت خودت اطمينان نداري.
به جاي اينكه سازش كني، سعي كن زمينه بيابي، ريشه پيدا كني و فرديت خودت را بيابي.
احساس صداقت و صفايي پيدا كن تا دلت قوي شود. آنگاه عواقب هر چه باشد مهم نيست.
انساني كه مي داند، كاملاً مي فهمد كه هيچ آزاري ممكن نيست. مي تواني او را بكشي، ولي نمي تواني به او آزار برساني.
و انساني كه نمي داند، هميشه لرزان است و هميشه در تشويش. در آن نگراني و تشويش و لرزش است كه او با همه سازش مي كند ، فقط براي اينكه به او آزاري نرسد و در امان باشد. ولي چه چيزي را در امان نگه مي داري؟ تو براي در امان ماندن، هيچ چيز نداري.
آنان كه چيزي براي در امان نگه داشتن دارند، سازش نمي كنند.

ما 33 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116